درباره نویسنده
مهدی زارعی
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • مهدی زارعی
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • کتاب انسان کامل استاد شهید مطهری
  • زندگی نامه شهید استاد مرتضی مطهری
  • به پرشین بلاگ خوش آمدید
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • فروردین ٩٠
دوستان من
     
کدهای اضافی کاربر


خلاصه ی کتابهای شهید مطهری
کتاب انسان کامل استاد شهید مطهری
نویسنده: مهدی زارعی - سه‌شنبه ٢۳ فروردین ،۱۳٩٠

راههای شناخت انسان کامل از نظر اسلام

    شناخت انسان کامل از نظز اسلام دو راه دارد : یک راه این است که ببینیم قرآن _ در درجه اول _ و سنت _ در درجه دوم _ انسان کامل را _ اگرچه در قرآن و سنت تعبیر « انسان کامل » نیست و تعریف مسلمان کامل و مومن کامل است _ چگونه توصیف کرده اند ؛ ولی به هر حال معلوم است که مسلمان کامل ، یعنی انسانی که در اسلام به کمال رسیده ، و مومن کامل یعنی انسانی که در پرتو ایمان به کمال رسیده است . راه دوم شناخت انسان کامل ، از راه بیانها نیست که ببینیم در قرآن و سنت چه آمده است ، بلکه از این راه است که افرادی عینی را بشناسیم که مطمئن هستیم آنها آنچنان که اسلام و قرآن می خواهد ساخته شده اند و وجود عینی انسانهای کامل اسلامی هستند ؛ چون انسان کامل اسلامی فقط یک انسان ایده آلی و خیالی و ذهنی نیست که هیچ وقت در خارج وجود پیدا نکرده باشد ؛ انسان کامل ، هم در حد اعلا و هم در درجات پایینتر ، در خارج وجود پیدا کرده است .

لزوم هماهنگی در رشد ارزشها

   کمال انسان در تعادل و توازن اوست ؛ یعنی انسان با داشتن این همه استعدادهای گوناگون آنوقت انسان کامل است که فقط به سوی یک استعداد گرایش پیدا نکند و استعدادهای دیگرش را مهمل ومعطل نگذارد و همه را در یک وضع متعادل و متوازن ، همراه هم رشد دهد که علما می گویند اساساً حقیقت عدل به توازن و هماهنگی برمی گردد . علی (ع) انسان کامل است؛ برای اینکه همه ارزش های انسانی ، در حد اعلا و به طور هماهنگ در او رشد کرده است .

نمونه های افراط در رشد یک ارزش خاص

1.     عبادت

یکی از ارزش های انسانی که اسلام آن را صددرصد تایید می کند ، عبادت است . عبادت به همان معنی خاصش مورد نظر است ؛ یعنی همان خلوت با خدا ، نماز ، دعا ، مناجات ، تهجد ، نماز شب و مانند آن که جز متون اسلام است و از اسلام حذف شدنی نیست . عبادت یک ارزش واقعی است ؛ ولی اگر مراقبت نشود ، جامعه به حد افراط به سوی این ارزش کشیده می شود؛ یعنی اساساً اسلام فقط می شود عبادت کردن ، فقط می شود مسجد رفتن، نماز مستحب خواندن ، تعقیب خواندن ، غسلهای مستحب به جا آوردن، تلاوت قرآن .اگر جامعه در این مسیر به حد افراط برود، همه ارزش های دیگر آن محو می شود ؛ چنانکه می بینیم در تاریخ اسلام  چنین مدی در جامعه اسلامی پیدا شده و حتی در افرا چنین مدی را می بینیم . افراد صددرصد بی غرض به این وادی افتاده اند و وقتی به این جاده کشیده شدند ، دیگر نمی توانند تعادل را حفظ کنند . چنین شخصی نمی تواند بفهمد که خدا او را انسان آفریده ؛ فرشته که نیافریده  است . اگر فرشته بود ، باید از این راه می رفت . انسان باید ارزش های مختلف را به طور هماهنگ در خود رشد دهد .

2.     خدمت به خلق

یکی از ارزش های قاطع و مسلم انسان که اسلام آن را صددرصد تایید می کنند و واقعا ارزشی انسانی است ، خدمتگزار خلق خدا بودن است . در این زمینه پیغمبر اکرم زیاد تاکید فرموده است . اما یکدفعه انسان مثل سعدی _ البته سعدی در عمل اینطور نبوده؛ زبان شعر است _ می گوید : « عبادت جز به خدمت خلق نیست » ؛ همین یکی است و بس .عده ای با گفتن این سخن می خواهند ارزش عبادت را نفی کنند ؛ ارزش زهد را نفی کنند ؛ ارزش علم را نفی کنند ؛ ارزش جهاد را نفی کنند ؛ این همه ارزش های عال بزرگی را که در اسلام برای انسان وجود دارد ، یکدفعه نفی کنند . پس اینکه انسانیت ، یعنی خدمت به خلق و هیچ ارزش دیگری ندارد ، باز یک نوع افراط دیگری است .

3.     آزادی

آزادی یکی از بزرگترین و عالیترین ارزش های انسانی است و به تعبیر دیگر جزء معنویات انسان است . آزای برای انسان ارزشی  مافوق ارزش های مادی است . انسانهایی که بویی از انسانیت برده اند ، حاضرند با شکم گرسنه و تن برهنه در سخت ترین شرایط زندگی کنند ولی در اسارت یک انسان دیگر نباشند ، آزاد زندگی کنند . آزادی و آزادگی چیست ؟ مگر یک چیز ملموس و محسوس است ؟ نه ، آزادی واقعاً یک ارزش بزرگ است . گاهی انسان می بیند در بعضی از جوامع ، این ارزش بکلی فراموش شده ؛ ولی یک وقت هم می بیند این حس در بشر بیدار می شود . بعضی افراد می گویند بشریت و بشر یعنی آزادی ، و غیر آزادی ، ارزش دیگری وجود ندارد؛ یعنی می خواهند تمام ارزشها را در یک ارزش که نامش آزادی است محو کنند. آزادی تنها ارزش نیست ، ارزش دیگر عدالت ، حکمت ، عرفان و ... است .

4.     عشق

گاهی عشق تنها ارزش انسانی می شود .دیگر تمام ارزشهای دیگر حتی عقل فراموش می شوند . عرفا که گرایششان به ارزش عشق است ، اصلاً گرایش ضد عقل دارند و رسماً با عقل مبارزه می کنند . پس ، از نظر اینها اساساً انسان و انسانیت عبارت از عشق می شود و عقل به دلیل اینکه عقال و پای بند است ، بکلی محکوم می شود . یک وقت هم می بینید تنها ارزش ، می شود ارزش عقل و فکر . بوعلی سینا گاهی در بین صحبت هایش می گوید : این حرفها ، اشبه به خیالات صوفیه است ؛ باید با مرکب عقل جلو رفت .

اینها ارزشهای گوناگونی است که در بشر وجود دارد : عقل ، عشق ، محبت ، عدالت ، خدمت ، عبادت ، آزادی و انواع دیگر ارزشها . حال کدام انسان، انسان کامل است ؛ او که فقط عابد محض است ؟ او که فقط آزاده محض است ؟ او که فقط عاشق محض است ؟ او که فقط عاقل محض است ؟  نه ، هیچ کدام انسان کامل نیست ؛ انسان کامل آن انسانی است که همه این ارزشها ، در حد اعلی و هماهنگ با یکدیگر در او رشد کرده باشد . علی (ع) چنین انسانی است .

اوصاف علی (ع)

ما اگر علی را الگو و امام خود بدانیم ، یک انسان کامل و یک انسان متعادل و یک انسانی را که همه ارزش های انسانی به طور هماهنگ در او رشد کرده است پیشوای خود قرار داده ایم . وقتی شب می شود و خلوت شب فرا می رسد ، هیچ عارفی به پای او نمی رسد . آن روح عبادت که جذب شدن و کشیده شدن به سوی خداست با شدت در او رخ می دهد ؛ مثل آن حالتی که انسان در مطلبی داغ می شود . روز که می شود گویی اصلا این آدم آن آدم نیست . با اصحابش که می نشیند ، چنان چهره اش باز و خندان است که از جمله اوصافش این بود که همیشه قیافه اش باز و شکفته است . اوست که در محراب عبادت ، بسیار گریان و در میدان نبرد بسیار خندان است . او چگونه موجودی است ؟ او انسان قرآن است . قرآن این چنین انسانی می خواهد. این تعبیر « جامع الاضداد بودن » که ما درباره انسان کامل می گوییم ، صفتی است که از هزار سال پیش علی(ع) با آن شناخته شده است . حتی خود سید رضی در مقدمه نهج البلاغه می گوید : مطلبی که همیشه با دوستانم در میان می گذارم و اعجاب آنها را بر می انگیزم ، این موضوع است که جنبه های گوناگون سخنان علی(ع) به گونه ای است که انسان ، در هر قسمتی از سخنان که وارد می شود ، می بیند به یک دنیایی رفته است؛ گاهی در دنیای عباد است و گاهی در نیای زهاد ، گاهی در دنیای فلاسفه است و گاهی در دنیای عرفا ، گاهی در دنیای سربازان و افسران است و گاهی در دنیای حکام عادل ، گاهی در دنیای قضات است و گاهی در دنیای مفتی ها ؛ علی(ع) در همه دنیا ها وجود دارد و از هیچ دنیایی از دنیاهای بشریت ، غائب نیست . پس انسان کامل یعنی انسانی که قهرمان همه ارزش های انسانس است ؛ در همه میدان های انسانیت ، قهرمان است .

ما چه درسی باید بیاموزیم ؟ این درس را باید بیاموزیم که اشتباه نکنیم که فقط یک ارزش را بگیریم و ارزش های دیگر را فراموش کنیم . ما نمی توانیم در همه ارزش ها قهرمان باشیم ، ولی در حدی که می توانیم ، همه ارزش ها را با یکدیگر داشته باشیم ؛ اگر انسان کامل نیستیم ، بالاخره یک انسان متعادل باشیم . آنوقت است که ما به صورت یک مسلمان واقعی در همه میدانها در می آییم . پس این معنی انسان کامل و این هم نمونه ای از آن .

 

 

درد خداجویی در انسان

بعضی تکیه شان روی درد غربت انسان و درد عدم تجانس و بیگانگی انسان با این جهان است ؛ چرا که انسان حقیقتی است که از اصل خود جدا شده و دور مانده ؛ و از دنیای دیگر برای انجام رسالتی آمده است و این دورماندگی از اصل است که در او شوق و عشق و ناله و احساس غربت آفریده است ؛ میل به بازگشت به اصل و وطن ، یعنی میل بازگشت به حق و خدا را آفریده است . از بهشت رانده شده و به عالم خاک آمده است و می خواهد بار دیگر به آن بهشت موعود خودش باز گردد . البته آمدنش غلط نبوده ؛ برای انجام رسالتی بوده ولی به هر حال این حجران ، همیشه او را در حال نارحتی نگه داشته است . درد انسان _ طبق این مکتب _ فقط درد خدا است ، درد دوری از حق است و میل او ، میل بازگشت به قرب حق و جوار رب العالمین است ؛ و انسان به هر مقام و کمالی که برسد ، باز احساس می کند که به معشوق خود ، نرسیده است .

سیر انسان کامل از نظر عرفا

چقدر عرفا عالی و زیبا می گویند وقتی سیر انسان کامل را مشخص می کنند .می گویند : سیر انسان کامل در چهار سفر رخ می هد :

1.     سفر انسان از خود به خدا

2.     سفر انسان همراه خدا  در خدا (یعنی شناخت خدا )

3.     سفر انسان همراه خدا _ نه به تنهایی _ به خلق خدا

4.     سفر انسان همراه خدا در میان خلق خدا برای نجات خلق خدا

دیگر بهتر از این نمی شود سخن گفت . اولین سفر ، سفر انسان به سوی خداست ؛ تا انسان از خدا جدا است همه حرفها پوچ است وقتی که به ذکر خدا رسید و خدا را شناخت و خودش را به خدا نزدیک احساس کرد و خدا را با خود احساس کرد ، همراه خدا به سوی خلق خدا باز می گردد . چنین انسانی برای نجات خلق خدا ، در میان خلق خدا حرکت می کند . و برای حرکت دادن خلق خدا و نزدیک ساختن آن به خدا کوشش می کنند .

این است که در منطق اسلام _ و اگر بخواهیم به تعبیر امروز بگوییم ، در نظام ارزشهای اسلامی _ ارزش ارزشها عبادت است ، اما عبادت اسلامی ، عبادت با شرایط . قرآن به ما گفته است که نماز ، آنوقت نماز است  که اثرش هویدا باشد ، اثر خود را نشان دهد . چطور نشان می دهد ؟ « اِنَََّ الصُّلوةُ تُنهی عُن الفحشاءِ وُالمنکر »  خصلت نماز درست ، این است که انسان را از کارهای زشت باز می دارد . اگر دیدی نماز می خوانی و در عین حال معصیت می کنی ، بدان که نمازت نماز نیست پس نمازت را درست کن . نماز ، تو را به همه ارزش های دیگر می رساند به شرط اینکه نمازت واقعا نماز باشد .

اجمال نظریات مکاتب مختلف درباره انسان کامل    

مکتب عقل

به طور کلی نظریات صاحبان مکاتب مختلف درباره انسان کامل در چند نظیریه اساسی خلاصه می شود . یک نظر ، نظر عقلیون یا اصحاب عقل است ؛ یعنی نظر کسانی که به انسان بیشتر از زاویه عقل می نگریسته اند و گوهر انسان را همان عقل او می دانسته اند و نه چیز دیگر . عقل هم یعنی قوه تفکر  و قوه اندیشیدن . فلاسفه قدیم و از آن جمله برخی فلاسفه قدیم خودمان نظیر بو علی سینا این طو فکر می کرده اند . آنان مدعی بوده اند که انسان کامل یعنی انسان حکیم ، و کمال انسان در حکمت انسان است . انسان کامل به عقیده فلاسفه ، انسانی است که عقلش به کمال رسیده است ؛ به این معنا که نقش اندام هستی در ذهنش پیدا شده است . ولی با چه وسیله به اینجا رسیده است ؟ با قدم فکر ،با قدم استدلال و برهان و با قدم منطق حرکت کرده تا به اینجا رسیده است .

 

مکتب عشق

مکتب دیگر در باب انسان کامل ، مکتب عشق است . مکتب عشق که همان مکتب عرفان است ، کمال انسان را در عشق و در آنچه که عشق ، انسان را به آن می رساند ،می داند . بر خلاف مکتب عقل که مکتب حرکت نیست و مکتب فکر است ، این مکتب مکتب حرکت است . در ابتدا که انسان می خواهد به کمال برسد حرکتش باید صعودی و عمودی باشد ، یعنی حرکت به سوی خدا ، پرواز به سوی خدا . مکتب عشق برای رسیدن انسان به کمال ، عقل را کافی نمی داند ؛ می گوید عقل ، جزئی از وجود انسان است ، نه اینکه تمام ذات انسان، عقل او باشد ؛ عقل مثل چشم یک ابزار است ؛ ذات و جوهر انسان که عقل نیست ؛ ذات و جوهر انسان روح است و روح از عالم عشق است و جوهری است که در آن ، جز حرکت به سوی حق چیز دیگری نیست . این است که عقل در این مکتب تحقیر می شود . به هر حال ، وسیله ای که این مکتب برای رسیدن انسان به مقام انسان کامل معرفی می کند ، اصلاح و تهذیب نفس است ، توجه به خدا است . هرچه بیشتر انسان به خدا توجه کند و هرچه بیشتر توجه به غیر خدا را از ذهن خود دور کند و هر چه بیشتر به درون خود فرو رود و هرچه ارتباط خود را از بیرون بیشتر قطع کند ، به مقام انسان کامل نزدیک تر می شود . نهایت راه عارف چیست ؟ نهایت راه عارف ، رسیدن است ، نه دیدن . رسیدن به چه چیز ؟ رسیدن به ذات حق . معتقدند که اگر انسان درون خود را تصفیه کند و با مرکب عشق حرکت کند و منازل بین راه را زیر نظر یک انسان کامل تر طی کند ، پایان این راه این است که پرده میان او و خدا بکلی بر داشته می شود و به تعبیر خودشان به خدا نمی رسد . ابوسعید ابی الخیر چه شیرین می گوید : آن کس که تو را شناخت جان را چه کند                                     فرزند و عیال و خانمان را چه کند دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی                                             دیوانه تو هر دو جهان را چه کند انسان کامل عرفا انسانی است که به خدا می رسد ؛ وقتی به خدا رسید ، مظهر کامل همه اسما و صفات الهی می شود و آئینه ای می شود که ذات حق در او ظهور و تجلی می کند . بنابراین ، تصفیه نفس، اخلاص ، دور کردن هوی و هوس نه تنها اثرش این است که قلب انسان را صاف می کند ، بلکه اثر بیشتر و بالاتری دارد که به واسطه آن علم و حکمت از درون انسان می جوشد .   

مکتب قدرت

مکتب دیگری در باب انسان کامل وجود دارد که نه بر عقل تکیه دارد و نه بر عشق ؛ فقط بر قدرت تکیه دارد . انسان کامل یعنی انسان مقتدر و کمال یعنی قدرت یعنی اقتدار ، زور . جمله ای از امام علی(ع) در باب غیبت : از علی (ع) می پرسند چه کسانی هستند که غیبت می کنند و همیشه دلشان می خواهد پشت سر مردم حرف بزنند و بدگویی کنند و از بدگویی دیگران لذت می برنند؟ علی(ع)می فرمایند : عاجزها ، ضعیفها ، ناتوانها . غیبت ، منتهای کوشش یک آدم ناتوان است . یک انسان قوی و مقتدر  و آن کسی که در روح خود احساس قدرت می کند ، عار و ننگش می آید که غیبت کند و غیبت را کار دنی ها و ضعفا و کاری پست می داند . یک انسان قوی حاضر نیست پشت سر مردم غیبت کند و یا غیبت دیگران را بشنود . علی(ع) غیب را مستند به ضعف می کند و می گوید انسان قوی و مقتدر و یک روح مقتدر هرگز غیبت نمی کند .

مکتب محبت ( کتب معرفت)

مکتب دیگری در مورد انسان کامل وجود دارد که آن را ، هم می توان مکتب محبت نامید و هم مکتب معرفت به معنای «معرفة النفس» . گاندی در کتاب «این است مذهب من» می گوید : من از مطالعه «اوپانیشادها» به سه اصل پی بردم که این سه اصل برای من ، یک عمر دستورالعمل زندگی بود . اصل اول : تنها یک حقیقت در عالم وجود دارد و آن شناختن نفس است ؛ خودت را بشناس ! اصل دوم : هرکه خود را شناخت ، خدا را هم می شناسد و دیگران را هم می شناسد . اصل سوم : فقط یک نیرو و یک آزادی و یک آزای وجود دارد و آن ، نیروی تسلط بر خویشتن است .

 

طرز مواجهه با مرگ

یکی از مظاهر کمال انسان ، طرز مواجهه او با مرگ است ، چون ترس از مرگ یک نقطه ضعف بزرگ در انسان است و بسیاری از بدبختیهای بشر ناشی از ترس از مرگ است مانند تن به پستیها و دنائتها دادن و هزاران بدبختی دیگر . اگر کسی از مرگ نترسد ، سراسر زندگیش عوض می شود و انسانهای خیلی بزرگ ، آن انسانهایی هستند که در مواجهه با مرگ ، در نهایت شهامت با لبخند و خوشروئی به سراغ مرگ رفته اند . اگر مرگ در راه انجام مسئولیت فرا رسد ،برای انسان سعادت است . مواجهه با مرگ به این شکل را کسی نمی تواند ادعا کند ، جز اولیاء حق ؛ آنها که مرگ برایشان جز انتقال از خانه ای به خانه دیگر  و یا به تعبیر امام حسین (ع) جز عبور از روی یک پل ، چیز دیگری نیست .  

انسان کامل یعنی انسانی که حوادث روی او اثر نمی گذارد ... علی (ع) آن کسی است که مراحل و مراتب اجتماعی را از پایین ترین شغل از جنبه اقتصادی مثل عملگی تا عالیترین مناصب اجتماعی که زمامداری و خلافت است طی کرده است .  یعنی علی(ع) در پست عملگی همانطور فکر می کند که در پست خلافت . به این دلیل، اینها را انسان کامل می گویند .

حق گرفتنی است یا دادنی ؟

از نظر اسلام حق هم گرفتنی است و هم دادنی ؛ یعنی از دو جبهه باید برای استیفای حق مبارزه کرد که مکتب اسلام بر همین اساس است . اسلام آن کسی را که حق را ربوده است با تعلیم و تربیت خودش ، آماده پس دادن می کند _ و کرده است _ ولی به این قناعت نمی کند ، در عین حال به آن کسی که حقش ربوده شده است می گوید حق گرفتنی است ؛ تو هم باید برای حق خودت قیام کنی و حق خودت را بگیری . جمله ای است که علی (ع) در نامه معروف خودشان به مالک اشتر از پیغمبر (ص) نقل می کند ، می فرماید : هیچ امت و قومی به مقام قداست و تقدیس و به تعبیر ما به مقام ترقی  نمی رسد مگر آنکه قبلا این مرحله را گذرانده باشد که ضعیف در مقابل قوی بایستد و حق خود را مطالبه کند ، بدون آنکه زبانش به لکنتی بیفتد . یعنی اسلام آن ضعیفی را که حق خود را نمی تواند مطالبه کند ، به رسمیت نمی شناسد . جامعه ای که در آن ، ضعفا آنقدر ضعیف النفس باشند که نتوانند حقوق خود را مطالبه کنند ، یک جامعه اسلامی نیست .

 

خودآگاهی و خداآگاهی

  خدا به انسان آنچنان نزدیک است که آگاهی انسان به خدا عین آگاهی او به خودش است و انسانم وقتی می توتند به خودش آگاه باشد که  به خدا آگاه باشد .و محال است کسی خودآگاه باشد ولی خداآگاه نباشد . قرآن می فرماید : هر کس خدا را فراموش کند ، خود را فراموش کرده است . انسان آنوقت خودش را بازمی یابد که خدای خودش راباز یافته باشد . قرآن می گوید انسان گاهی خودش را می بازد که به تعبیر خود قرآن ، بازنده بزرگ آن نیست که همه پولش را باخته است و حتی آن کسی نیست تمام آزادی خود را باخته و نوکر دیگری شده و حتی آن کسی نیست که ناموسش را باخته است ، بلکه بازنده بزرگ کسی است که خودش را باخته است . وقتی انسان خودش را ببازد ، آنوقت است که همه چیز را می بازد و همه چیز را باخته و اگر انسان خودش را بیابد ، آنوقت همه چیز را یافته است .

فلسفه عبادت چیست ؟ فلسفه عبادت این است که انسان خدا را بیابد تا خودش را بیابد؛فلسفه عبادت بازیابی خود و خود آگاهی واقعی به آن معنایی است که قرآن می گوید و بشر هنوز نتوانسته است این مطالب را درک کند مگر کسانی که از مکتب اسلام الهام گرفته اند . مولوی راجع به اینکه خودآگاهی هیچوقت از خدا آگاهی جدا نیست ، می گوید :

اقتضای جان چه ای دل آگهی است                                           هرکه آگه تر بود جانش قویست

 بعد از اینکه می گوید اصلاً جان یعنی آگاهی و هر که آگاهتر باشد جان او قویتر است و انسان به این دلیل جانش از جان حیوان قویتر است که آگاهتر است ، کم کم مطلب دقیق می شود  تا اینکه می گوید : انسان آنوقت از خودش آگاه می شود که از خدای خودش آگاه شود .


 بای بای

نظرات ()



زندگی نامه شهید استاد مرتضی مطهری
نویسنده: مهدی زارعی - سه‌شنبه ٢۳ فروردین ،۱۳٩٠

زندگینامه استاد شهید مرتضی مطهری

آیت الله مرتضی مطهری (۱۳ بهمن، ۱۲۹۸ - ۱۱ اردیبهشت، ۱۳۵۸) [تفسیر قرآن|مفسر]]، متکلم،[۱] عضو هیات موتلفه اسلامی و از تئوریسین‌های جمهوری اسلامی ایران بود که با عنوان معلم شهید هم مشهور گردید.                                             

دوران کودکی و نوجوانی

 

 

 

 

 

او در فریمان واقع در ۷۵ کیلومتری شهر مشهد در یک خانواده اصیل روحانی چشم به جهان می‌گشاید. پس از طی دوران طفولیت به مکتبخانه رفته و به فراگیری دروس ابتدایی می‌پردازد. در سن دوازده سالگی به حوزه علمیه مشهد عزیمت نموده و به تحصیل مقدمات علوم اسلامی اشتغال می‌ورزد. در سال ۱۳۱۶ علیرغم مبارزه شدید رضاخان با روحانیت و علیرغم مخالفت دوستان و نزدیکان، برای تکمیل تحصیلات خود عازم حوزه علمیه قم می‌شود در حالی که به تازگی موسس آن آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی دیده از جهان فروبسته و ریاست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آیات عظام سید محمد حجت، سید صدرالدین صدر و سید محمد تقی خوانساری به عهد گرفته‌اند.

دوران جوانی

در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از آیت الله العظمی بروجردی (در فقه و اصول) و امام خمینی (به مدت ۱۲ سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و علامه سید محمد حسین طباطبائی (در فلسفه : الهیات شفای بوعلی و دروس دیگر) بهره می‌گیرد. قبل از هجرت آیت الله العظمی بروجردی به قم نیز استاد مطهری گاهی به بروجرد می‌رفته و از محضر ایشان استفاده می‌کرده‌است. وی مدتی نیز از آیت الله حاج میرزا علی آقا شیرازی در اخلاق و عرفان بهره‌های معنوی فراوان برده‌است. از اساتید دیگر استاد مطهری می‌توان از آیت الله سید محمد حجت (در اصول) و آیت الله سید محمد محقق داماد (در فقه) نام برد. وی در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصیل علم، در امور اجتماعی و سیاسی نیز مشارکت داشته و از جمله با فدائیان اسلام در ارتباط بوده‌است. در سال ۱۳۳۱ در حالی که از مدرسین معروف و از امیدهای آینده حوزه به شمار می‌رود به تهران مهاجرت می‌کند. در تهران به تدریس در مدرسه مروی و تألیف و سخنرانی‌های تحقیقی می‌پردازد. در سال ۱۳۳۴ اولین جلسه تفسیر انجمن اسلامی دانشجویان توسط استاد مطهری تشکیل می‌گردد. در همان سال تدریس خود در دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران را آغاز می‌کند. در سالهای ۱۳۳۷ و ۱۳۳۸ که انجمن اسلامی پزشکان تشکیل می‌شود. استاد مطهری از سخنرانان اصلی این انجمن است و در طول سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۰ سخنران منحصر به فرد این انجمن می‌باشد که بحثهای مهمی از ایشان به یادگار مانده‌است.

فعالیت‌های سیاسی

او کنار امام بوده‌است به طوری که می‌توان سازماندهی قیام پانزده خرداد در تهران و هماهنگی آن با رهبری امام را مرهون تلاش‌های او و یارانش دانست. در ساعت ۱ بعد از نیمه شب روز چهارشنبه پانزده خرداد ۱۳۴۲ به دنبال یک سخنرانی مهیج علیه شخص شاه به وسیله پلیس دستگیر شده و به زندان موقت شهربانی منتقل می‌شود و به همراه تعدادی از روحانیون تهران زندانی می‌گردد. پس از ۴۳ روز به دنبال مهاجرت علمای شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه سایر روحانیون از زندان آزاد می‌شود.

پس از تشکیل هیئت‌های مؤتلفه اسلامی، استاد مطهری از سوی امام خمینی همراه چند تن دیگر از شخصیت‌های روحانی عهده دار رهبری این هیئت‌ها می‌گردد. پس از ترور حسنعلی منصور نخست وزیر وقت توسط محمد بخارایی کادر رهبری هیئت‌های موتلفه شناسایی و دستگیر می‌شود، ولی از آنجا که قاضی ای که پرونده این گروه تحت نظر او بود مدتی در قم نزد استاد تحصیل کرده بود به ایشان پیغام می‌فرستد که حق استادی را به جا آوردم و بدین ترتیب استاد مطهری از مهلکه جان سالم بدر می‌برد.

فعالیت‌های علمی-فرهنگی

کارت شناسایی مرتضی مطهری به عنوان استاد دانشگاه تهران

در این زمان وی به تألیف کتاب در موضوعات مورد نیاز جامعه و ایراد سخنرانی در دانشگاه‌ها، انجمن اسلامی، نهضت اسلامی پزشکان، مسجد هدایت، مسجد جامع نارمک و غیره ادامه می‌دهد. به طور کلی او که به یک نهضت اسلامی معتقد بود نه به هر نهضتی، برای اسلامی کردن محتوای نهضت تلاشهای ایدئولوژیک بسیاری نمود، و با اقدام به تأسیس حسینیه ارشاد نمود و با کجروی‌ها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد. در سال ۱۳۴۶ به کمک چند تن از دوستان اقدام به تأسیس حسینیه ارشاد نمود به طوری که می‌توان او را بنیانگذار آن مؤسسه دانست. ولی پس از مدتی به علت تک‌روی و کارهای خودسرانه و بدون مشورت یکی از اعضای هیئت مدیره و ممانعت او از اجرای طرح‌های استاد و از جمله ایجاد یک شورای روحانی که کارهای علمی و تبلیغی حسینیه زیر نظر آن شورا باشد، سرانجام در سال ۱۳۴۹ علیرغم زحمات زیادی که برای آن موسسه کشیده بود و علیرغم امید زیادی که به آینده آن بسته بود در حالی که در آن چند سال خون دل زیادی خورده بود از عضویت هیئت مدیره آن موسسه استعفا داد و آن را ترک گفت.

 

اقدام علیه اسرائیل

در سال ۱۳۴۸ به خاطر صدور اعلامیه‌ای با امضای ایشان و حضرت علامه طباطبایی و آِیت الله حاج سید ابوالفضل مجتهد زنجانی مبنی بر جمع اعانه برای کمک به آوارگان فلسطینی و اعلام آن طی یک سخنرانی در حسینیه ارشاد دستگیر شد و مدت کوتاهی در زندان تک سلولی به سربرد. از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۱ برنامه‌های تبلیغی مسجدالجواد را زیر نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلی بود تا اینکه آن مسجد و به دنبال آن حسینیه ارشاد تعطیل گردید و بار دیگر استاد مطهری دستگیر و مدتی در بازداشت قرار گرفت. پس از آن استاد شهید سخنرانیهای خود را در مسجد جاوید و مسجد ارک و غیره ایراد می‌کرد. بعد از مدتی مسجد جاوید نیز تعطیل گردید. در حدود سال ۱۳۵۳ ممنوع المنبر گردید و این ممنوعیت تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت.

مبارزه با التقاط

اما مهم‌ترین خدمات استاد مطهری در طول حیات پر برکتش ارائه ایدئولوژی اصیل اسلامی از طریق درس و سخنرانی و تألیف کتاب است. این امر خصوصاً در سالهای ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۷ به خاطر افزایش تبلیغات گروههای چپ و پدید آمدن گروههای مسلمان چپ زده و ظهور پدیده التقاط به اوج خود می‌رسد. گذشته از امام خمینی، استاد مطهری اولین شخصیتی است که به خطر سران سازمان موسوم به «مجاهدین خلق ایران» پی می‌برد و دیگران را از همکاری با این سازمان باز می‌دارد و حتی تغییر ایدئولوژی آنها را پیش بینی می‌نماید. در این سالها استاد شهید به توصیه امام خمینی مبنی بر تدریس در حوزه علمی قم هفته‌ای دو روز به قم عزیمت نموده و درسهای مهمی در آن حوزه القا می‌نماید و هم‌زمان در تهران نیز درسهایی در منزل و غیره تدریس می‌کند. در سال ۱۳۵۵ به دنبال یک درگیری با یک استاد کمونیست دانشکده الهیات زودتر از موعد مقرر بازنشسته می‌شود. همچنین در این سال‌ها استاد شهید با همکاری تنی چند از شخصیت‌های روحانی، «جامعه روحانیت مبارز تهران» را بنیان می‌گذارد بدان امید که روحانیت شهرستان‌ها نیز به تدریج چنین سازمانی پیدا کند.

ارتباط با امام و انقلاب

گرچه ارتباط استاد مطهری با امام خمینی پس از تبعید ایشان از ایران به وسیله نامه و غیره استمرار داشته‌است ولی در سال ۱۳۵۵ موفق گردید مسافرتی به نجف اشرف نموده و ضمن دیدار با امام خمینی درباره مسائل مهم نهضت و حوزه‌های علمیه با ایشان مشورت نماید. پس از شهادت آیت الله سید مصطفی خمینی و آغاز دوره جدید نهضت اسلامی، استاد مطهری به طور تمام‌وقت درخدمت نهضت قرار می‌گیرد و در تمام مراحل آن نقشی اساسی ایفا می‌نماید. در دوران اقامت حضرت امام در پاریس، سفری به آن دیار نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با ایشان گفتگو می‌کند و در همین سفر امام خمینی ایشان را مسؤول تشکیل شورای انقلاب اسلامی می‌نماید. هنگام بازگشت امام خمینی به ایران مسؤولیت کمیته استقبال از امام را شخصاً به عهده می‌گیرد و تا پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن همواره در کنار رهبر انقلاب اسلامی و مشاوری دلسوز و مورد اعتماد برای ایشان بود.

شهادت

وی در «ساعت بیست و دو و بیست دقیقه سه شنبه یازدهم اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۸» در تاریکی شب -در حالی که از یکی از جلسات فکری سیاسی بیرون آمده بود- با گلوله گروه فرقان که به مغزش اصابت نمود به شهادت می‌رسد.

آثار (به ترتیب حروف الفبا)

·                     آیینه جام

·                     اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب

·                     آزادی معنوی

·                     اسلام و مقتضیات زمان (۲ جلد)

·                     آشنایی با علوم اسلامی (۳ جلد: منطق و فلسفه، کلام و عرفان و حکمت عملی، اصول فقه و فقه)

·                     آشنایی با قرآن (فعلا ۱۱ جلد)

·                     شرح اصول فلسفه و روش رئالیسم علامه طباطبایی (۵ جلد)

·                     امامت و رهبری

·                     امدادهای غیبی در زندگی بشر

·                     انسان در قرآن

·                     انسان کامل

·                     انسان و ایمان

·                     انسان و سرنوشت

·                     بیست گفتار

·                     پاسخهای استاد به نقدهای کتاب مساله حجاب

·                     پیامبر امی

·                     پیرامون انقلاب اسلامی

·                     پیرامون جمهوری اسلامی

·                     تعلیم و تربیت در اسلام

·                     تکامل اجتماعی انسان

·                     توحید

·                     جاذبه و دافعه علی

·                     جامعه و تاریخ

·                     جهاد

·                     جهان‌بینی توحیدی

·                     حرکت و زمان در فلسفه اسلامی (۲ جلد)

·                     حق و باطل

·                     حکمت‌ها و اندرزها

·                     حماسه حسینی (۲ جلد)

·                     خاتمیت

·                     ختم نبوت

·                     خدمات متقابل اسلام و ایران

·                     داستان راستان (۲ جلد)

·                     درسهای الهیات شفا (۲ جلد)

·                     ده گفتار

·                     زندگی جاوید یا حیات اخروی

·                     سیری در سیره ائمه اطهار

·                     سیری در سیره نبوی

·                     سیری در نهج‌البلاغه

·                     شرح مبسوط منظومه (۴ جلد)

·                     شرح منظومه (۲ جلد)

·                     شش مقاله (الغدیر و وحدت اسلامی)

·                     شش مقاله (جهان بینی الهی و جهان بینی مادی)

·                     عدل الهی

·                     عرفان حافظ (تماشاگه راز)

·                     علل گرایش به مادیگری(به ضمیمه ماتریالیسم در ایران)

·                     فطرت

·                     فلسفه اخلاق

·                     فلسفه تاریخ (۲ جلد)

·                     قیام و انقلاب مهدی (به ضمیمه شهید)

·                     لمعاتی از شیخ شهید

·                     مساله حجاب

·                     مساله ربا (به ضمیمه بانک و بیمه)

·                     مساله شناخت

·                     معاد

·                     مقالات فلسفی (۳ جلد)

·                     نبوت

·                     نظام حقوق زن در اسلام

·                     نظری به نظام اقتصادی اسلام

·                     نقدی بر مارکسیسم

·                     نهضت‌های اسلام صد ساله اخیر

·                     وحی و نبوت

·                     ولا‌ها و ولایت‌ها

نظرات ()



به پرشین بلاگ خوش آمدید
نویسنده: پرشین بلاگ - سه‌شنبه ٢۳ فروردین ،۱۳٩٠
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
نظرات ()